نذر فرج

عجیبه که بی تو هنوز زنده ایم،عجیبه که بی تو نفس می کشیم...
  • خانه 

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۹   حبيب، رَجَز مى خواند: “من حبيب هستم، من يكّه تاز ميدان جنگم! مرگ در كام من همچون عسل است".382  صف هاى سپاه كوفه همچون موجى سهمگين، حبيب را در برمى گيرد. باران سنگ و تير و نيزه است كه مى بارد. حلقه محاصره نيز، تنگ تر مى… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
                 ❣﷽❣   قسمت68   نگاه وهب به مادر مى افتد و به سرعت به سوى خيمه ها برمى گردد. نگاهى به مادر مى كند. مادر تو چقدر خوشحالى! چقدر شاد به نظر مى آيى!  وهب شمشير به دست دارد و خون از سر و روى او مى ريزد. در اين جنگ، زخم هاى زيادى بر بدنش نشسته… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۷   نگاه وهب به مادر مى افتد و به سرعت به سوى خيمه ها برمى گردد. نگاهى به مادر مى كند. مادر تو چقدر خوشحالى! چقدر شاد به نظر مى آيى!  وهب شمشير به دست دارد و خون از سر و روى او مى ريزد. در اين جنگ، زخم هاى زيادى بر بدنش نشسته… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۶   اكنون ديگر وقت آن است كه حكايت سقّاى كربلا را برايت روايت كنم.  او علمدار و جوانمرد سى و پنج ساله كربلا بود. آيا مى دانى كه چرا او را سقّاى كربلا ناميده اند؟  از روز هفتم كه آب را بر امام حسين(علیه السلام) و يارانش بستند، او… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۵   دستور مى رسد تا او را محاصره كنند. سپاه كوفه به پيش مى تازد و او شمشير مى زند.366 گرد و غبار به آسمان بلند شده، جَوْن بر روى خاك افتاده است. آخرين لحظه هاى عمر اوست. چشم هاى خود را بر هم مى نهد. او به ياد دارد كه امام… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۴   همسفرم! آيا عابِس را مى شناسى؟  عابس نامه رسان مسلم بن عقيل بود. مسلم او را به مكّه فرستاد تا نامه مهمى را به امام حسين(علیه السلام) برساند.  كسانى كه به امام حسين(علیه السلام) نامه نوشتند شمشير در دست دارند و به خونش تشنه… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت ۶۳   تاكنون نام نافِع بن هلال را شنيده اى؟ آن كه تيرانداز ماهر كربلاست.  او تيرهاى زيادى همراه خود به كربلا آورده و نام خود را بر روى همه تيرها نوشته است. اينك زمان فداكارى او رسيده است.  او براى دفاع از امام حسين(علیه السلام)،… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت ۶۲   اى زنان دنيا! بياييد وفادارى را از اين خانم ياد بگيريد! او وقتى مى فهمد كه شوهرش در راه حق است، او را تشويق مى كند و تا پاى جان كنار او مى ماند.  امام اين صحنه را مى بيند و در حق همسر عبدالله دعا مى كند و به او دستور مى دهد… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۱   امام به حُرّ اجازه مى دهد و او بر اسب رشيدش سوار مى شود و به ميدان مى آيد. انبوه سپاه برايش حقير و ناچيز جلوه مى كند. اكنون او “رَجَز” مى خواند.  همان طور كه مى دانى “رجز” شعر حماسى است كه در ميدان… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۶۰   ساعت حدود هشت صبح است. همه ياران امام، تشنه هستند. در خيمه ها هم آب نيست.  سپاه كوفه منتظر فرمان عمرسعد است. دستور حمله بايد از طرف او صادر شود. ابتدا بايد مردم را با وعده پول خام تر نمود. براى همين، عمرسعد فرياد مى زند:… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
               ❣﷽❣   قسمت۵۹   حُرّ رياحى يكى از فرماندهان عمرسعد است. همان كه با هزار سرباز راه را بر امام حسين(علیه السلام) بسته بود.  او فرمانده چهار هزار سرباز است. لشكر او در سمت راست ميدان جاى گرفته و آماده حمله اند. حُرّ از سربازان خود جدا مى شود… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
                ❣﷽❣   قسمت۵۸   عمرسعد، دستور مى دهد كه سخن بُرَير را با تير جواب دهند. اگر چه تير بار ديگر به خطا مى رود، امّا سخن بُرَيرناتمام مى ماند.  آرى! امام براى اتمامِ حجّت با مردم كوفه، به برخى از ياران خود اجازه مى دهد تا با كوفيان سخن بگويند،… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
               ❣﷽❣   قسمت۵۷   همسفرم !به راستی که این مردم ، چقدر نامرد هستند. آنها امام حسین ( علیه السلام ) را به کوفه دعوت کرده اند و اکنون در مقابلش شمشیر کشیده اند! عمرسعد نگاهی به قیس بن اشعث می کند و با اشاره از او می خواهد که جواب امام را بدهد.… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۵۶   سوارى به سوى لشكر امام مى آيد. او همراه خود شمشيرى ندارد، امّا در دست او نامه اى است. خدايا، اين نامه چيست؟   او جلو مى آيد و مى گويد: “من نامه اى براى محمّد بن بَشيردارم. آيا شما او را مى شناسيد؟"  محمد بن بَشير از… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
                 ❣﷽❣   قسمت۵۵   چنين شتابان كجا مى روى؟ صبر كن من هم مى خواهم با تو بيايم. آنجا، خيمه حبيب بن مظاهر، بزرگ اين قوم است.  نافع وارد خيمه مى شود. حبيب در گوشه خيمه مشغول خواندن قرآن است. نافع، سلام مى كند و مى گويد: “اى حبيب! برخيز!… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۵۴   كار به خوبى پيش مى رود و سرانجام سه طرف اردوگاه، خندق حفر مى شود.  امام از چند روز قبل دستور داده بود تا مقدار زيادى هيزم از بيابان جمع شود. اكنون دستور مى دهد تا هيزم ها را داخل خندق بريزند.  با آماده شدن خندق يك مانع طبيعى… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۵۳   هر كدام به زبانى خاص، وفادارى خود را اعلام مى كنند، امّا سخن همه آنها يكى است: به خدا قسم ما تو را تنها نمى گذاريم و جان خويش را فداى تو مى كنيم.288  همسفر خوبم! بيا ما هم به گونه اى وفادارى خود را به مولايمان حسين(علیه… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۵۲   واى بر من! سخن برادرم بوى رفتن مى دهد. صداى ناله و گريه زينب(سلام الله علیها) بلند مى شود. او تاب شنيدن اين سخن را ندارد. پس با شتاب به سوى برادر مى آيد:  ــ كاش اين ساعت را نمى ديدم. بعد از مرگ مادر و پدر و برادرم حسن(علیه… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۵۱   بار ديگر صدا در صحرا مى پيچد: “من مى خواهم عبّاس را ببينم"، امّا عبّاس پشت خيمه ايستاده و جواب او را نمى دهد. او نمى خواهد بدون اجازه امام با شمر هم كلام شود.  امام حسين(علیه السلام) او را صدا مى زند: “عبّاسم!… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۵۰ بیست سوار در مقابل هزاران نفر ایستاده اند. یکی از آنها حبیب بن مڟاهر است. دیگری زهیر و …… اکنون باید از فرصت استفاده كرد و اين قوم گمراه را نصيحت كرد.  حَبيب بن مظاهر رو به سپاه كوفه مى كند و مى گويد: “روز… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۴۹   شمر كه احساس مى كند بازى را باخته است، سرش را پايين مى اندازد. عمرسعد خيلى زيرك است و مى داند كه شمر تشنه قدرت و رياست است و اگر او را به حال خود رها كند، مايه درد سر خواهد شد. بدين ترتيب تصميم مى گيرد كه از راه رفاقت كارى… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت ۴۸   شمر يكى از فرماندهان عالى مقام ابن زياد بود و انتظار داشت كه ابن زياد او را به عنوان فرمانده كلّ سپاه كوفه انتخاب كند. به همين دليل، از روز سوم محرّم كه عمرسعد به عنوان فرمانده كل سپاه معيّن شد، به دنبال ضربه زدن به عمرسعد… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۴۷   عمرسعد به خيمه خود باز گشته است. در حالى كه خواب به چشم او نمى آيد.  وجدانش با او سخن مى گويد: “تو مى خواهى با پسر پيامبر بجنگى؟ تو آب را بر روى فرزندان زهرا(سلام الله علیها) بسته اى؟".  به راستى، عمرسعد چه كند؟ عشق… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۴۶   عمرسعد حيران مى شود و نمى داند چه جوابى بدهد. او هرگز انتظار شنيدن اين كلام را از امام حسين(علیه السلام) نداشت.  امام نمى گويد كه آب را آزاد كن. امام از او مى خواهد كه خودش را آزاد كند. عمرسعد، بيا و تو هم از بندِ هواى نفس،… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۴۶   عمرسعد حيران مى شود و نمى داند چه جوابى بدهد. او هرگز انتظار شنيدن اين كلام را از امام حسين(علیه السلام) نداشت.  امام نمى گويد كه آب را آزاد كن. امام از او مى خواهد كه خودش را آزاد كند. عمرسعد، بيا و تو هم از بندِ هواى نفس،… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۴۵   او ديده است كه پيامبر چقدر به حسين عشق ع میورزيد و چقدر در مورد او به مردم توصيه مى كرد.  اكنون پس از سال ها، آن هم در دل شب هشتم، اَنس بار ديگر مولايش حسين(علیه السلام) را مى بيند. تمام خاطره ها زنده مى شود. بوى مدينه در فضا مى پيچد. انس… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۴۴   آيا مى دانى اين سه نفر، مسيحى هستند؟ زمانى كه يك صحرا مسلمان جمع شده اند تا امام حسين(علیه السلام) را بكشند، اين سه مسيحى به كجا مى روند؟  همسفرم! عشق، مسيحى و مسلمان نمى شناسد. اگر عاشق آزادگى باشى، نمى توانى عاشق امام حسين(علیه السلام)… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۴۳   امام با نظر او موافقت مى كند و او به سوى لشكر كوفه مى رود و به آنها مى گويد: “من مى خواهم با فرمانده شما سخن بگويم".  او را به خيمه عمرسعد مى برند و او وارد خيمه مى شود، امّا سلام نمى كند. عمرسعد از اين رفتار او ناراحت مى شود و به او… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۴۲   همسفرم! آيا موافقى با هم اندكى تاريخ را مرور كنيم. بايد به بيست و شش سال قبل برگرديم تا حوادث سال سى و پنج هجرى قمرى را بررسى كنيم. عثمان به عنوان خليفه سوم در مدينه حكومت مى كرد. او بنى اُميّه را همه كاره حكومت خود قرار داده بود و مردم از… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣   قسمت۴۱   حَبيب بى خبر از وجود يك جاسوس، خيلى خوشحال است كه نود سرباز به نيروهاى امام اضافه مى شود. وقتى بچّه هاى امام حسين(علیه السلام) اين نيروها را ببينند خيلى شاد مى شوند. او به شادى دل زينب(سلام الله علیها) نيز مى انديشد. ديگر راهى تا كربلا… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۴۰   امام بعد از خواندن نامه در حقّ يزيدبن مسعود دعا مى كند و از خداوند براى او طلب خير مى كند.205  من نگاهى به صورت پيك بصره مى كنم. در صورت او ترديد را مى خوانم. آيا شما مى توانى حدس بزنى در درون او چه مى گذرد؟ او بين رفتن و ماندن متحيّر است؟… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۳۹   امروز يكشنبه و پنجم محرّم است. لحظه به لحظه بر تعداد سربازان عمرسعد افزوده مى شود.  هر گروه هزار نفرى كه به كربلا مى رسد، جشن و سرورى در لشكر عمرسعد بر پا مى شود، امّا آيا كسى به يارى حق و حقيقت خواهد آمد؟ راه ها بسته شده و… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۳۸   هنگامى كه مأمور ابن زياد به سوى اردوگاه سپاه حركت مى كند، يك نفر را مى بيند كه از اردوگاه به سوى شهر مى آيد، امّا در اصل او اهل كوفه نيست. اين از همه جا بى خبر به كوفه آمده است تا طلب خود را از يكى از مردم كوفه بگيرد و وقتى… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۳۷   در كوچه هاى كوفه اعلام مى شود همه مردم به مسجد بيايند كه ابن زياد مى خواهد سخنرانى كند. همه مردم، از ترس در مسجد حاضر مى شوند. چون آنها ابن زياد را مى شناسند. او كسى است كه اگر بفهمد يك نفر پاى منبر او نيامده است، او را اعدام… بیشتر »
 1 نظر

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۳۶   تا چشم حُزِیمه به چشم امام می افتد طوفانی در وجودش برپا می شود . زانوهای حُزِیمه می لرزد و اشک در چشمش حلقه می زند . اكنون لحظه دلباختگى است. او گمشده خود را پيدا كرده است.  او در مقابل امام، بر روى خاك مى افتد…  اى… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۳۵   عمرسعد به اردوگاه حُرّ وارد مى شود و حكم ابن زياد را به او نشان مى دهد. حُرّ مى فهمد كه از اين لحظه به بعد، عمرسعد فرمانده است و خود او و سپاهش بايد به دستورهاى عمرسعد عمل كنند.  در كربلا پنج هزار نيرو جمع شده اند و همه منتظر… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
❣﷽❣ قسمت۳۴   راه بهشت از كربلا مى گذرد! مردم بشتابيد! اگر مى خواهيد خدا را از خود راضى كنيد. اگر مى خواهيد از اسلام دفاع كنيد برخيزيد و با حسين بجنگيد. حسين از دين اسلام منحرف شده است. او مى خواهد در جامعه اسلامى، آشوب به پا كند. او با خليفه پيامبر سر… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۳۳   آفتاب بالا آمده است و سربازان ابن زياد پشت درِ خانه عمر ایستاند.  صداى شيهه اسب ها، عمرسعد را از خواب بيدار مى كند. با دلهره در را باز مى كند:  ــ چه خبر شده است؟ اين جا چه مى خواهيد؟  ــ ابن زياد تو را مى خواند.  عمرسعد، از… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۳۲   او در حياط خانه اش قدم مى زند و با خود مى گويد: “خدايا، چه كنم؟ كدام راه را انتخاب كنم؟ اى حسين، آخر اين چه وقت آمدن به كوفه بود؟ چند روز ديگر صبر مى كردى تا من از كوفه مى رفتم، آن وقت مى آمدى، امّا چه كنم كه راه رياست و… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۳۱   اين جا كربلاست و آفتاب گرم است و سوزان!  به ابن زياد خبر داده اند كه امام حسين(علیه السلام) در صحراى كربلا منزل كرده است. همچنين شنيده است كه حُرّ، شايسته فرماندهى سپاه بزرگ كوفه نيست، چرا كه او با امام حسين(علیه السلام) مدارا… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۲۹    امروز چهارشنبه اوّل ماه محرّم است و ما در دل بيابان ها پيش مى رويم.  سربازان حُرّ خسته شده اند. آنها به يكديگر مى گويند: “تا كى بايد در اين بيابان ها سرگردان باشيم؟ چرا حرّ، كار را يكسره نمى كند؟ چرا ما را اين طور معطّل… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣   قسمت۲۸   ــ آيا از قَيس هم خبرى داريد؟  ــ همان قَيس كه نامه شما را براى اهل كوفه آورد؟  ــ آرى، از او چه خبر؟  ــ او در مسير كوفه گرفتار مأموران ابن زياد شد. نقل شده كه نامه شما را در دهان قرار داده و بلعيده است تا مبادا نام ياران… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان از مدینه تا شام...

25 شهریور 1401 توسط خادم المهدی
              ❣﷽❣ قسمت۲۶ ــ پس به ميدان مبارزه بيا! آيا حسين را از مرگ مى ترسانى؟  ياران امام، شمشيرهاى خود را از غلاف بيرون مى آورند. عبّاس، على اكبر، عَون، جعفر و همه ياران امام به صف مى ايستند.  لشكر حُرّ هم، آماده جنگ مى شوند و منتظرند كه دستور حمله… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

نذر فرج

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اخلاقی
  • بدون موضوع
  • بصیرت افزایی
  • بوی بهشت
    • اشک تقوا
    • بصیرت
    • تحلیل شهید مطهری از جهالت مردم در واقعه کربلا
    • تکرار کربلا
    • رجزخوانی حاج ابوذر
    • رجزخوانی حاج میثم
    • رجزخوانی حسین طاهری
    • شبهه عزاداری دهه اول محرم
    • عاشقانه های امام حسین
    • عاقبت بخیری فرزندان
    • فلسفه عزاداری
    • قیام کربلا
    • من ایرانم و تو عراقی...
    • نصرت امام
    • نماهنگ آقا نیا
    • نماهنگ حسین جان
    • چرا عاشورا؟
    • کشتی نجات
  • تربیت بنیادی
  • تفسیر
  • تقرب
    • اولین قدم به سمت خدا
    • راه حلی برای تفریح با خدا
  • حجاب
    • اقسام حجاب
    • حجاب در قرآن
    • کشف حجاب
  • خانواده
    • مدیریت در خانواده
    • همسرانه
  • درباره نصوح
  • سوالات ذهنی
  • سیاسی
    • امام خامنه ای
    • حمایت از مظلوم
    • حمایت فلسطین
    • سیدهاشم الحیدری
    • مهسا امینی
  • سیاسی
  • شبهات مجازی
  • شهیدانه
  • عاشقانه با امام زمان
  • فضای مجازی
  • معارف قرآنی
    • اقسام عفت در قرآن
    • امر به معروف و نهی از منکر
    • گناه کردن
  • نجاست سگ
  • هم نوا با قرآن
  • ویژه مباهله
  • ویژه مباهله
  • پوتین در ایران
  • چادرانه
  • کشف حجاب
  • گره گشا
  • گناهان زبان
    • آبروریزی
    • تهمت
    • مسخره کردن
  • یک جرعه معرفت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • Kashfehejab
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس